انجمن روانپزشکان آمريكا :یک کارخانه عظیم نشانگان سازی روانی
چه انتظار داريد؟ اجازه
دهيد چند نكته را در اين باره عنوان كنم كه البته شامل همه موارد نيست.
طبق يك پژوهش روي نسخههاي دارويي هزارويكصد بيمار كه به متخصصان
غيرروانپزشک در تهران مراجعه كرده بودند در 55 درصد نسخهها دستكم يك
داروي روانپزشکي وجود داشت. اين ميزان در نسخههاي نورولوژيستها به 92
درصد ميرسيد. پرسشي كه مطرح ميشود اين است كه آيا واقعا اين 605 بيمار
كه به متخصصان غيرروانپزشک مراجعه كرده بودند بيماري روانپزشکي نيازمند
درمان دارويي داشتند كه طبق معيارهاي تشخيصي دقيق روانپزشکي تشخيص داده
شده بود؟ آيا
امري كه نيازمند دستكم 20 دقيقه مصاحبه تشخيصي روانپزشکي است در موردشان
انجام گرفته بود؟ (با توجه به اينكه بيمار براي بيماريهاي ديگر ازجمله
قلب، گوارش، روماتيسم، .... مراجعه كرده بود كه خود نيازمند مصاحبه تشخيصي
تخصصي و معاينه است، بعيد است كه اين كار در وقت محدود متخصص محترم
غيرروانپزشک عملي باشد)، بنابراين به احتمال زياد براي چند نشانه ظاهري
داروهاي روانپزشکي تجويز شده بود كه ممکن است نوع داروها، دوزاژ و مدت
مصرف آنها با معيارهاي شايسته مطابقت نكند. آيا انتظار داريد بيمار اين داروها را چشم بسته مصرف كند؟ قدري تامل بايدت: بعيد نميدانم اگر امروز گذار حافظ به مطب يكي از پزشكان تهران امروز ميافتاد و به او ميگفت: چگونه شاد شود اندرون غمگينم به اختيار، كه از اختيار بيرون است بيدرنگ براي او فلوكستين تجويز ميشد! يا اگر سعدي جهانگرد، سفري در زمان ميكرد و در شرححال خود به پزشكي امروزي ميگفت: «يك
شب تامل ايام گذشته ميكردم و بر عمر تلف كرده تاسف ميخوردم و سنگ سراچه
دل به الماس آبِ ديده ميسُفتم» محتملا سرترالين يا سيتالوپرام همراه با
لورازپام برايش تجويز ميشد! كه هم افسردگي او درمان شود و هم اينكه شب
زودتر بخوابد. اين
درست است كه مشكلات روانپزشکي نزديك به 20 درصد مردم جامعه را تحت ابتلا
دارد اما به آن معني نيست كه به سرعت ميتوان آنها را تشخيص داد و درمان
همه آنها هم با چند قرص انجام ميشود. بسياري از اين نابسامانيهاي رواني
با مصاحبههاي درماني، مشاوره و رواندرمانيهايي كه روانپزشک آگاه انجام
ميدهد، درمان ميشود و به دارو نياز ندارد اما در مورد بيماريهايي هم كه
به درمان دارويي نياز دارد اين امر مستلزم تشخيص روانپزشکي و مصاحبه
تخصصي و معاينه پزشكي بيمار است تا داروي مناسب برحسب برنامه درماني
شايسته تجويز شود و بيمار تاريخ مراجعه بعدي و پيشآگهي بيماري خود را از
پزشك شنيده باشد و عوارض احتمالي دارو نيز براي او گفته شده باشد. اگر
بيمار ببيند تنها بر مبناي يك اشاره او يا براساس يك پرسش كوتاه براي وي
داروي روانپزشکي تجويز ميشود آن را نخواهد خورد و حق هم دارد كه نخورد.
انسانها بيش از آنكه گمان رود، به جنبه انساني وجود خويش و اراده خود
براي بهبود وقوف دارند و ميخواهند سازنده زندگي خود باشند. ما نيز بايد
آنها را در اين زمينه تشويق كنيم. اگر دانستند كه نه از سر بيحوصلگي بلكه
از روي بررسي دقيق دارويي براي آنان تجويز ميشود آن را بيترديد استفاده
خواهند كرد و مديون و سپاسگزار پزشكي خواهند بود كه درد آنها را تشخيص
داده است و درمان ميكند. انجمن روانپزشکان آمریکا:یک کارخانه عظیم نابساماني سازي رواني: نكته
ديگر آنكه امروز ما با كارخانه نشانگانسازي و اختلالسازي عظيمي به نام
انجمن روانپزشکان آمريكا روبرو هستيم كه طبق طبقهبنديهاي خود در عرض 60
سال، تعداد نابسامانيهاي رواني را از 100 عدد به 500 تشخيص رسانده است و
تصميم به توقف هم ندارد. اين يعني آنكه اموري كه تا چندي پيش جزو مسايل
عادي زندگي انسان تلقي ميشد كه خود او ميتوانست و بايد آنها را حل و فصل
ميكرد اكنون جنبه روانپزشکي پيدا كرده و بالطبع محتاج درمان پزشكي است.
يعني انجمن روانپزشکان آمريكا در حال گرفتن وجه انساني رويدادهاي زندگي
است و ميگويد تو هيچ نقشي در بهبود زندگي خود نداري و بايد به مشاور،
درمانگر و پزشك متکي باشي. كارخانههاي
داروسازي هم امروز براي هر يك از اين موارد دارويي را پيشنهاد ميكنند و
بيترديد رابطهاي غيرمستقيم بين اين كارخانه نشانگانسازي و كارخانههاي
داروسازي وجود دارد. چه جهان فريبندهاي! ديگر لازم نيست خود شما براي رفع
مشكلات زندگي خود آستين بالا بزنيد و اقدامي كنيد. هر مشكل شما يك تشخيص
روانپزشکي است و براي هر تشخيص هم دارويي وجود دارد. آن
«دنياي زيباي نوين» كه الدوس هاكسلي 70 سال پيش درباره آن به ما هشدار
داده بود در حال پديدار شدن است. دنيايي كه در آن انسانها با دريافت جيره
روزانه مادهاي به نام «سوما» خوشحال و راضي به زندگي ادامه ميدهند. آيا
داروهاي ضدافسردگي نوين ما همان سومايي است كه الدوس هاكسلي نسبت به آن
گوشزد كرده بود؟ اين برههاي مطيع جوامع آمريكا، اروپا و ژاپن همان
انسانهاي دنياي زيباي نوين نيستند؟ شايد هم نه! پژوهشهاي متاآناليز نشان
ميدهد داروهاي ضدافسردگي بر افسردگيهاي خفيف تاثيري در حد دارونما دارد،
يعني اثر آنها در حد تلقين است، اما ميبينيم براي هر ناكامي، جدايي،
شكست، اندوه و ريختن چند قطره اشك داروي ضدافسردگي تجويز ميشود. دستكم
روانپزشکان در اين موارد آگاهانهتر و بااحتياطتر عمل ميكنند اما
تعداد فراوان نسخههاي حاوي داروهاي ضدافسردگي، ضداضطراب و ضدروانپريشي
براي بيماري كه در اصل بيماري روانپزشکي ندارد و براي يك مساله داخلي،
مغزي، پوستي، گوارشي، قلب و حتي براي سرماخودگي يا گلودرد چركي به پزشك
مراجعه كرده است بالطبع ما را نگران ميكند. مردم هم طبعا از اينگونه
داروها نتيجهاي نميگيرند درنتيجه استفاده نميكنند اما بدنامي اين امر
گريبانگير داروهاي روانپزشکي ميشود كه نابجا تجويز شده است و باعث
احتراز مردم از مصرف آنها ميشود. آيا زمان آن نرسيده است كه در ترس مردم
از اين داروها شريك جرم شويم و به دنبال راه چارهاي باشيم كه داروي
روانپزشکي فقط براي مواردي كه روانپزشک آگاه تشخيص داده است، تجويز شود؟
موضوعات صنفی، آموزشی، علمی واجتماعی مرتبط با داروسازان