* نيز حكايتي مبني بر يك دعوي كذب درباره فرزند رازي، ‌ابوحيان توحيدي به نقل از نامه ابوالفضل‌بن‌العميد وزير به ابودلف خزرجي ( نيمگاه سده 4 هجري قمري) شاعر و جهانگرد مشهور (مؤلف «سفرنامه» معروف) آورده كه طي آن گويد: «نخستين دروغ تو اين است كه خود را دخترزاده محمد بن زكريا (رازي) خوانده‌اي ‌و من خود گواه باشم كه از محمد (زكرياي رازي) دختري بر جاي نمانده،‌ نه هرگز دختري كه او را پسري باشد ‌و اگر دختري داشته و پسري هم زاده، ‌آن پسر شخص پر شر و شور تو نيستي كه همه عيب‌هاي عالم در تو يكي جمع آمده است.» (مثالب الوزرين/ كتاب حكيم رازي، پرويز اذكايي)

* سيريل الگود، در كتاب خود (تاريخ پزشكي ايران و سرزمين‌هاي خلافت شرقي) مي‌نويسد: «رازي در ابتداي زندگي بيشتر به موسيقي متمايل بود. اين شخص دايره‌المعارفي در اين زمينه تهيه كرده كه نام آن را «في جمال‌الموسيقي» گذاشته و خود نيز در نواختن عود و همچنين در آواز استاد بوده است.»... در همين اوقات رازي در نزد احمدبن‌سهل بلخي فلسفه مي‌خوانده و اشعاري در مسايل معنوي و فلسفي مي‌سروده است. ... رازي تقريبا در 30 سالگي براي نخستين‌بار به بغداد سفر كرد و در آنجا احساسي به وي دست داد كه تمامي ‌زندگي او را عوض كرد. رازي تنها به صرف كنجكاوي به بازديد بيمارستان مقتدري رفت و در آنجا به صحبت با داروساز سالخورده بيمارستان علاقه‌مند گرديد. روز ديگر نيز به بيمارستان بازگشت و از روي تصادف با يكي از پزشكان بيمارستان آشنا شد. اين پزشك يك جنين انسان را كه دو سر داشت، به وي نشان داد. رازي در اثر ديدن اين جنين و نيز در نتيجه استماع سخنان داروساز پير چنان تحت تاثير قرار گرفت كه مصمم شد علم طب را فراگيرد... با توجه به اينكه رازي نتوانسته حداكثر بيش از 35 سال به خدمت پزشكي بپردازد و با وجود اينكه در اين مدت نيز به سفرهاي بسياري مبادرت كرده و خدمات زيادي را اعم از طبي يا اداري برعهده داشته، نوشته‌هاي او در مسايل پزشكي بسيار زياد است... آثار طبي رازي در رديف مهم‌ترين آثار مكتب پزشكي عرب قرار دارد.

... رازي و ابن سينا در ميان هم‌وطنان خود تقريبا به يك اندازه مشهورند ولي البته بدون انتقاد هم نبوده‌اند. ازجمله «الكعبي» نامي شكايت كرده كه رازي يك شياد سه‌جانبه بوده، زيرا ادعاي كيمياگري كرده، ولي نتوانسته 10 درهم فراهم آورد و خود را از زندان خلاص كند، خود را طبيب مي‌دانسته در حالي كه موفق به درمان نابينايي خود نشده، خود را طالع‌بين معرفي مي‌كرده، با اين حال به پيش‌بيني طالع خود توفيق نيافته است. درباره ابن‌سينا نيز عبداللطيف بغدادي مطالبي نوشته و اظهار داشته كه بيشتر مردم تنها در اثر خواندن آثار او به ورطه تباهي افتاده‌اند. ضمنا اضافه مي‌كند كه نوشته‌هاي او چيزي بر فلسفه نيفزوده، بلكه از مقام آن كاسته است. سپس «سيريل الگود» خود به اظهارنظر در مورد اين انتقادات مي‌پردازد: «ولي اين انتقادات فريادهاي بيهوده‌اي بيش نبوده‌اند.»
اما بعد...

پس از سيري كوتاه در كتب تاريخي و پزشكي كهن، حال اين سوال مطرح مي‌شود كه به راستي چهره‌اي كه از رازي در سريال «كيمياگر» به نمايش گذاشته شده، چه‌قدر مطابق واقعيت بوده و اصولا اين سريال، با چه هدفي ساخته شده است؟ پديد‌آورندگان سريال كه حتي نمي‌دانند در زمان رازي (قرن 3 و 4 هجري قمري) هنوز «ميكروب» كشف نشده تا رازي از اين كلمه استفاده كند، نمي‌دانند كه بيمارستان يك مكان «عمومي» و براي مراجعه مردم است كه طبعا هر يك از مردم كوچه و بازار در ري، محل آن را به پرسندگان خواهند گفت و نه مكاني سري و محرمانه كه مردم از گفتن آدرس آن سر باز زنند و به ناچار فرستادگان امير بخارا، بايد براي دانستن محل آن، افراد را تطميع كنند و سكه بپردازند. نمي‌دانند كه چگونه محققي سال‌ها پيش از كشف خود، مي‌تواند نام آن ماده (الكل)، خواص آن و تاثيري را كه در آينده بر پزشكي جهان خواهد گذاشت، بيان كند! و كمترين شناختي از بيماري‌هاي رواني ندارند و درنتيجه تصويري عجيب و غريب و ناهمخوان از بيماري رواني (روشنك خانم) را در سريال ارايه مي‌كنند كه بعيد به نظر مي‌رسد تدوين‌گران سيستم‌هاي تشخيصي DSM و ICD نيز بتوانند چيزي از «بيماري رواني» او بدانند و حتي هنگامي ‌كه مي‌خواهند به دوره علم‌اندوزي رازي در طب، در بغداد بپردازند، آن‌قدر عاجزند كه رازي را در كوچه‌ها و بازار بغداد سرگشته نشان مي‌دهند و نه مشغول به علم در بيمارستان و خانه. به راستي چنين پديد‌آورندگاني، چگونه اجازه پخش اثر خود را از رسانه ملي دريافت كرده‌اند؟

آيا «هجمه فرهنگي» به ايران، صرفا از سوي غير ايرانيان و غيرمسلمانان قابل تصور و انجام است؟ آيا نبايد مراقب بود كه به دست خود (يا به گفته ابوريحان بيروني به دست كساني كه حتي «راه رفتن خود درست نمي‌دانند»)، تاريخ، فرهنگ و بزرگاني را كه غير ايرانيان و غيرمسلماناني همچون سيريل الگود و ادوارد براون (رحمه‌الله عليهما و غفرالله ذنوبهما!)، از بزرگان پزشكي جهان برمي‌شمارند، با اختصاص بودجه، مورد هجوم قرار ندهيم؟ آيا ممكن نيست كه هر يك از ما، حتي بي‌آنكه خود بدانيم، با ارايه تصويري مبتذل و احمقانه از بزرگان علمي‌سرزمين خود، عمله بي‌مزد و مواجب استعمار شويم؟ به راستي كدا‌م‌يك از سازمان‌ها و نهادهاي بسيار موجود، متولي پايش و برخورد با اين مساله در مورد برنامه‌هاي فراگيرترين رسانه غيرمكتوب كشور (رسانه «ملي») مي‌باشد؟ آيا تاكنون برخوردي در اين خصوص انجام شده است؟

عدم اطلاع و در وهله بعد بيان و دفاع از بزرگاني  كه سراسر حيات علمي‌شان سرشار از عشق به فراگيري دانش و مجاهدت خستگي‌ناپذير در اين راه و استقلال فكري و روح منتقدانه و در عين حال امانت‌داري صادقانه علمي ‌نسبت به ميراث علمي‌ گذشتگان و تطبيق آموخته‌ها با تجربه بوده، نشانه بي‌كفايتي نسل‌هاي پس از آنان و عدم باور و ايمان به «خويشتن فرهنگي، علمي‌ و تاريخي خود» مي‌باشد. مسلما پزشكان و عالمان بزرگ دوران طب اسلامي‌ و ايراني كه به قول سيريل الگود «بيش از هر دوره ديگري از طب شايسته افتخار و اطمينان بوده‌اند»، داراي چنان مرتبت ارزشمندي مي‌باشند كه محققان و مورخان و نهادهاي رسمي ‌مرتبط با تاريخ پزشكي در ايران، به دفاع از آنان برخيزند.

آشنايي با اصول انديشيدن علمي‌ به ما مي‌آموزد كه بايد «قبل از» وقوع واقعه، عاقل باشيم، اما اگر چنين نكرده‌ايم، عاقلانه برخورد كردن با واقعه، هنگامي‌ كه «اتفاق افتاده است»، شايد حداقل انتظار باشد؛ چراكه همان‌گونه كه امام علي(ع) در فرمان خود به مالك اشتر مي‌گويد: «عمل هر روز را در همان روز بايد به جاي آورد، زيرا براي هر روز موقعيت و قانون خاصي حكمفرما است كه اگر آن روز بگذرد، آن موقعيت به دست نخواهد آمد.»

و اما ... «ما»، «ما پزشكان»، «ما پژوهشگران» و «ما ايرانيان»، اگر «آن رازي» را كه كتب كهن پزشكي و تاريخي و مورخان تاريخ پزشكي به ما معرفي‌مي‌كنند، دوست داريم، اگر به او احترام مي‌گذاريم، اگر به او احساس دين مي‌كنيم، نبايد اجازه دهيم با تحميق او و ارايه تصويري تحريف شده از وي و ديگر مفاخر ايران و جهان، به جامعه‌اي كه اكثريت آن، اطلاعات خود را نه از بررسي و مطالعه كتب معتبر علمي ‌و تاريخي، بلكه رسانه‌هاي غيرمكتوب دريافت مي‌كنند، ديدگاهي سخيف نسبت به او پديد آورند كه اين ظلمي ‌بزرگ است، نه فقط بر رازي كه بر تاريخ پزشكي ايران و ايرانيان ديروز، امروز و فردا.

و به ياد داشته باشيم كه هرچند به قول سيريل الگود «طب ملي جزيي از طب بين‌­المللي است و هرگز نبايد تحت تاثير ملت‌پرستي مفرط قرار گيرد»، مطابق اذعان خود وي «از ياد بردن هر يك از افراد خانواده طب، تضعيف تمامي ‌آن خاندان است.»

نگارش اين سطور صرفا با انگيزه اداي دين بوده است. اداي دين به زحمات بسيار مردان بزرگي كه بر دانش پزشكي، چه در زمان خود و چه پس از آن، تاثير گذاشته‌اند، شخصيت‌هايي كه تاثير نوشته‌هاي آنان به معاصران و هم‌وطنان آنان محدود نمي‌شود، بلكه فراتر از زمان و مكان مي‌باشد. اين مقال را با كلماتي كه رازي در انتهاي كتاب خود «من لا يحضره الطبيب» آورده، به پايان مي‌برم: «سپاس مي‌گزاريم خداوندي را كه به ما «عقل» بخشيد، سپاسي بي‌كران آنچنان كه شايسته اوست و درود خدا باد بر محمد (ص) و ياران او در هر صبح و شام».